تبليغاتX
سلام آخر

همینکه خاطر شب از ستاره میشد پر

جوان و برجک و سیگار و اسلحه دمخور

جوان جمیع صفت های آنچه "دارد"بود

چهار شانه،وظیفه شناس،مرد،یغر

هواگرفته تر از حال و روز یک سرباز

قمار زندگی اش را ورق ورق زد بر

کنار حوصله اش هی ستاره میشمرد

و روبرو چقدر سیم خاردار،آجر

"نرو" ،" بشین" ،"نخور" اه، چقدر نق بزنند

چقدر بشنود از این جناب سروان غر؟

کلاغ پر زد و یاد کلاغ پر افتاد

دو قطره اشک که میخورد در نگاهش سر

گلایه: کاش که کنکور میپذیرفتم

و بعد شغل و زن و ... زن به ذهن او زد گر

رسید نامه اش اما نمیرسید ای کاش

نوشته بود از او بگذرم من آشخور

تمام قافیه را باخت _سرد و سر درگم_

نمای زندگی از دست چپ و راست سیاه

جوان به روشن فردا ندارد اطمینان

جوان که خنده ی او نزد عده ای است گناه

 

جوان همینکه جمیع" نداری" خود شد

کشید زندگی اش را کنار یک نخ More

وزید زمزمه ای: "بعله...زندگی سخت است

تو مرد باش ببر راه، بیا و نبر"

ولی برید هر آنکس که جای او هم بود...

کشید ماشه، گلی بر شقیقه اش زد گر

پلان آخر و یک پادگان غم و تردید

و خط سرخ رقیقی میان برجک شر...

"ر.ع."

+ نوشته شده توسط عليسا در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 10:52 قبل از ظهر |
 
+ نوشته شده توسط عليسا در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 8:21 قبل از ظهر |

دیگر نمی‌گویم؛ پیشتر نرو!
اینجا باتلاق است!
حالا می‌گردم به كشف باتلاقی تواناتر
در اینهمه خردی كه حتی باتلاق‌هایش
وظیفه‌شناس و عالی نیستند.

همه‌ چیز در معطلی است
میوه‌ای كه گل
پولی كه كتاب مقدس
و مسجدی كه بنگاه املاك.

ما را چه شده است؟
این یك معمای پیچیده است
همه در آرزوی كسب چیزی هستند
كه من با آن جنگیده‌ام
و جالب آنكه باید خدمتكارشان باشم
در حالیكه دست و پا ندارم
گاهی چشم، زبان و به گمان آنها حتی شعور!

من بی‌دست، بی‌پا، زبان، گاهی چشم
و به گمان آنها حتی شعور
در دورافتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان
وظیفه حفاظت از مرزهایی را دارم
كه تمام روزنامه‌ها و شبكه‌های تلویزیونی
حتی رفقای دیروزم - قربتاً الی‌الله -
با تلاش تحسین‌برانگیز
سرگرم تجاوز به آنند.
جالب آنكه در مراسم آغاز هر تجاوزی
با نخاع قطع شده‌‌ام
باید در صف اول باشم
و همیشه باید باشم
چون تریبون، گلدان و صندلی
باشم تا رسیدن نمایندگان بانك‌ها
سپس وظیفه دارم فوراً به اتاقم برگردم.

من وظیفه دارم قهرمان همیشگی فدراسیون‌های درجه چهار باشم
بی‌دست و پا بدوم، شنا كنم و ...
دفاع از غرور ملی-اسلامی در تمام میادین
چون گذشته كه با یازده تیر و تركش در تنم
نگذاشتم آن‌ها از پل «مارد» بگذرند

حالا یك پیمانكار آن پل را بازسازی كرده است
مرا هم بردند
خوشبختانه دستی ندارم.
اگر نه یابد نوار را من می‌بریدم
نشد.
وزیر این زحمت را كشید
تلویزیون هم نشان داد
سپس همه برگشتند
وزیر به وزارتخانه‌اش
پیمانكاران به ویلاهایشان
و من به تختم.

من نمی‌دانم چه هستم
نه كیفی و نه كمی
بی دست و پا و چشم و گوش و به گمان آن‌ها حتی ...
به قول مرتضی؛ كلمنم!
اما این كلمن یك رأی دارد
كه دست بر قضا خیلی مهم است
و همواره تلویزیون از دادنش فیلم می‌گیرد
خیلی جای تقدیر و تشكر دارد
اما هرگز ضمانتی نیست
شاید تغییر كنم
اینجاست كه حال من مهم می‌شود.

شاید حالا پیمانكاران، فرشتگان شب‌های شلمچه
پاسداران پل مارد
و تركش خوردگان خرمشهرند
شاید من
حال یك اختلاس‌پیشه خودفروخته جاسوسم
كه خودم خرمشهر را خراب كرده‌ام
و لابد اسناد آن در یك وزارتخانه مهم موجود است
برای همین باید، همین‌طور باید
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاقترین بیمارستان
زمان بگذرد
من پیرتر شوم
تا معلوم شود چه كاره‌ام.

سرمایه من كلمات است
گردانم مجنون را حفظ كرد
یكصد و شصت كیلومتر مربع با پنجاه و سه حلقه چاه نفت
اما بعید می‌دانم تختم
یكصد و شصت سانتی‌متر مربع مساحت داشته باشد
چند بار از روی آن افتاده‌ام
یكبار هم خودم را انداختم
بنا بود برای افتتاح یك رستوران ببرندم!

من یك نام باشكوهم
اما فرزندانم از نسبتشان با من می‌گریزند
با بهره‌ هوشی یكصد و چهل
آنها متهمند از نخاع شكسته من بالا رفته‌اند
زنم در خانه یك دلال باغبانی می‌كند
و پسرم می‌گوید:
ما سهم زخم از لبخند شاداب شهریم.

فرو بریزید ای منورهای رنگارنگ!
گمانم در این تاریكی گم شده‌ام
و بین خطوط دشمن سرگردان،
آه! پس چرا دیگر اسیرم نمی‌كنند
آه! چه كسی یك قطع نخاعی بی‌مصرف را اسیر می‌كند
و باز آه! چه كسی یك اسیر را اسیر می‌كند
آه و آه كه از یاد بردم، من اسیرم
زندانی با اعمال شاقه
آماده برای هر افتتاح، اعلام رای
و رقصیدن به سازها و مناسبت‌های گوناگون
و بی‌اختیار در انتخاب غذا
انتخاب رؤیاها
حتی در انشای اعترافاتم.
و شهید، شهید كه چه دور است و بزرگ
با تمام داراییش؛
یك شیشه شكسته
یك قاب آلومینیومی
و سكوت گورستان
خدا را شكر، لااقل او غمی ندارد
و همیشه می‌خندد
و شهید كه بسیار دور است از این خطوط ناخوانا
از این زبان بی‌سابقه نامفهوم
و این تصاویر تازه و هولناك،
خدا را شكر! لااقل او غمی ندارد
و همیشه می‌خندد
و بسیار خوشبخت است
زیرا او مرده است.

و من اما هر صبح آماده می‌شوم
برای شكنجه‌ای تازه
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان
در باغ وحشی به نام كلینیك درد
تا مواد اولیه شكنجه‌ای تازه باشم
برای جانم
تنم
وطنم
تا باز خودم را از تخت یك مترو شصت سانتی‌ام
به خاك بیندازم
اما نمیرم
درد این ستون فقرات كج
و فراق
لهم كند
اما همچنان شهیدی زنده باقی بمانم.

"جانباز محمدحسین جعفریان"

+ نوشته شده توسط عليسا در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 4:2 بعد از ظهر |
دلم شكسته!

همانند بادباني در باد

كجاست مرداب؟

دلم شكسته

... همانند عروسكي كه بچه ها

كجاست آتش؟

آي، هيزم شكن

تيشه بر دوش

مهربان بدنام

...اينجاست،گلوي ايستاده بر برزخ سينه وسر...

بزن

اي مهربان

گلوي من

زندان پرنده ايست

كه پرواز كردنش را دوست دارم

بزن كه سنگينم

مثل جرم كوه سنگينم

...رگ هايم ريشه هاي درختيست كه ...

مهربان بد نام

بزن

خدا مي داند، كه ريشه هاي اين درد

مثل ريشه های"سکویا"

كنجكاوند

و فريادم سلاحيست

كه چون شاخه هاي سكويا

تا آسمانند

بزن

تنها بيننده ي آخرين مرگ

تنها شنونده ي آخرين درد

مهربان بدنام

...آرامم كن...

بزن

بزن كه غمگينم

مثل جرم كوه،

سنگينم

بزن..
بزن كه غمگين بودن
تنها لحظه اي از من است
بزن..
كه در حيرتم از اين وجود نحيف
و اين همه درد..
در حيرتم از قانونهايي كه هست
و براي من صادق نيست
بزن...
آرامم كن..
"بزن كه غمگينم"
مثل جرم كوه سنگينم "
...

+ نوشته شده توسط عليسا در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 1:21 بعد از ظهر |

بيشترين كلمات جستجو شده در گوگل توسط انگليسي ها:

موتور جست وجوگر "گوگل" براي اولين بار نتايج بيشترين كلمات جستجوي مربوط به هر شهر در بريتانيا را اعلام كرد
   
در اين گزارش كه "بيشترين جستجو هاي شهر به شهر" نام گرفته است مردم "گيتس هد" واژه "گوردون براون"،

 مردم آكسفورد واژه "ديويد كامرون"،

مردم "كريمويو" واژه "پليس"،

مردم بريستولينس واژه " مواظب باش"،

مردم فارنبورگ واژه "عشق"،

مردم لندن واژه "خريد" ،

 مردم بلچلي واژه "تعطيلات"،

مردم آلبانزشمالي واژه "آب و هوا" ،

 مردم شفيلد واژه " كودك"،

مردم ناتينگهام واژه "مهماني"،

 مردمان ليدز واژه "ورزش" را به عنوان بيشترين كلمات جستجو كرده اند.

همچنين فن آوري هاي اطلاعات و ارتباطات و مقاله هاي مربوط به آن، مباحث حقوقي، يوتيوب، نظام نامه هاي اجتماعي ، قوانين حمايت از كودكان، بليط هاي اينترنتي، آي فون، واي فاي، هاي تك، رونالدو و من عاشق فيلم هستم از جمله كلماتي هستند كه مردم بريتانيا از گوگل براي پيداكردن آن ها كمك گرفنه اند.

و اما...

١٢ميليون كاربرايراني متهم به جستجوی عکس ها و فیلم های مبتذل:

سازمان ملی جوانان با انتشار گزارشی 12 میلیون از 18 میلیون کاربر ‏اینترنت در ایران را متهم کرد که به «سکس گردی» و «جستجوی عکس ها و فیلم های سکسی»، ‏مشغولند.
به ادعای سازمان مزبور این گرایش در میان کاربران از 14 تا 51 سال اینترنت در ‏ایران رو به گسترش است.‏
این گزارش کمتر از یک ماه پس از تصویب یک فوریت طرحی در مجلس هشتم منتشر می ‏شودکه در صورت نهایی شدن دارندگان«وبلاگ های و وب سایت های مروج فساد و‎ ‎فحشاء و ‏الحاد» براساس آن مفسد فی الارض و محارب شناخته واعدام خواهند شد. ‏
سازمان ملی جوانان با انتشار دو گزارش در خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی،ادعا کرد:«بيش از 55 درصد ‏کاربران اينترنت در ايران که چيزي در حدود 12 ميليون کاربر فعال هستند به سرچ سايت هاي ‏مبتذل مبادرت مي کنند.بيشترين ميزان عبارات سرچ شده در اينترنت از سوي کاربران ايراني ‏کلماتي شامل عبارات سکس و يا ابزار جنسي بوده است.»‏
این سازمان منبع گزارش خود را «تحقیق یک گروه از دانشجویان علوم اجتماعی دانشگاه آزاد» و ‏‏«ارزیابی» عنوان کرده است.در بخشی از این گزارش تاکید شده« 80 درصد ترافيک سايت هاي ‏داخل ايران مربوط به سايت هاي مساله‌دار و دوست يابي بوده است.»‏
سازمان ملی جوانان همچنین مدعی است که:«بر اساس ارزيابي هاي صورت گرفته بيشترين ‏مواردي که درسايت هاي مساله دار مورد توجه گردانندگان قرار دارد به ترتيب اهميت براي ‏کاربران و بيشترين ميزان کليک بر روي آنها عبارتند از:تصاوير دختران جوان،تصاوير دوربين ‏مخفي از محيط‌هاي خصوصي،تصاوير غير اخلاقي هنرپيشه،تصاوير دختران فراري،پارتي ‏دختران دانشگاهي،ورزش دختران،داستان هاي مبتذل» و دیگر مواردی که ماهیتی جنسی دارند.
خبرگزاری سازمان ملی جوانان در بخش دوم این گزارش ادعا کرده«هرزه‌گردي اينترنتي در ‏ميان مردان متاهل نيز از افزايش نگران کننده اي برخوردار شده است.» بنابه نوشته این گزارش«نتايج يک بررسي دانشجويي نشان مي دهد 97 درصد مردان متاهلي که در سايت ‏هاي مساله دار به دوستي هاي غير مشروع روي مي آورند،اين مساله را از همسر خود پنهان مي ‏کنند.»‏
سایت های دوستیابی از جمله سایت هایی هستند که در گزارش سازمان ملی جوانان از آن به ‏عنوان«سایت های هرزه» نام برده و تاکید شده که« مطابق آخرين آمارهاي ارائه شده، سايت هاي ‏دوست يابي پرطرفدارترين سايت ها نزد‎ ‎ايرانيان محسوب مي شود و بر اساس يک پژوهش ‏تحقيقي 79 درصد جوانان ايراني حداقل‏‎ ‎يکبار به سايت هاي دوست يابي وارد شده اند.»‏
در این آمارها منتشر شده آمده:‏
‏« جوانان 15‏‎ ‎تا 19 ساله دختر و 18 تا 40 ساله مرد بيشترين متقاضيان عضويت در سايت هاي ‏دوست يابي‎ ‎هستند.»‏ این سازمان دولتی هم چنین ادعا کرده:«برآوردهاي غير رسمي نشان مي دهد که نزديک به نيمي ‏يعني 48.5 درصد سايت هاي‏‎ ‎هرز کاملا مبتذل، 22 درصد نيمه مبتذل، 19 کمي مبتذل و فراهم ‏آورنده گرايش به مسائل‎ ‎غير اخلاقي و 11 درصد غير مبتذل و دربر گيرنده مطالب عرفا نادرست ‏و غير اخلاقي‎ ‎هستند» اما توضیحی در مورد تعریف سایت های «هرزه» و «غیر هرزه» ارائه ‏نکرده است.‏
در این گزارش همچنین تاکید شده که«مسئولان مخابرات نزديک به 80 درصد سايت هاي قابل ‏دسترسي مرتبط با سکس و مسائل غير اخلاقي را فيلتر کرده اند» اما یادآوری کرده که فیلترینگ ‏در مورد نیمی از کاربران اینترنتی در ایران بی اثر است.‏.‏
در گزارش سازمان ملی جوانان با اشاره به اینکه« چت روم ها و تالارهاي گفتگو زمينه مساعدي ‏را براي گرايش افراد به سايت هاي مساله دار بوجود آورده است» تاکید شده که « ضروري است ‏اين گونه گرايش ها در ايران با توجه به غلبه نگاه هاي ارزشي محدود يا ساماندهي شوند.»‏

+ نوشته شده توسط عليسا در پنجشنبه نهم مهر 1388 و ساعت 8:52 قبل از ظهر |
چند روز پیش این متن رو یه جا دیدم که خیلی منو به فکر واداشت:

مراقب افکارت باش زیرا روزی به گفتار تو تبدیل خواهد شد

مراقب گفتارت باش زیرا روزی رفتارت میشود

مراقب رفتارت باش زیرا عادت تو میشود

مراقب عادتت باش زیرا شخصیت تو میشود

 

+ نوشته شده توسط عليسا در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت 8:49 قبل از ظهر |

ضمن تشکر از نظرات دوستان

و اما مطلب امروز:

فرشتگانی که بدستور خدا بر آدم سجده کردند از آسمان فرود نیامدند فرشتگان در انسان بودند و ابلیس هم در انسان بود وقتی آدمی زنده شد تمام نیروهای معنوی که در انسان بود از عقل شریف آدمی پیروی نمود در بین نیروهای معنوی نفس اماره هم بود که حاضر نشد از عقل شریف آدمی اطاعت کند اگر نفس اماره هم از عقل شریف آدمی اطاعت میکرد تمام قوای معنوی انسان تحت فرماندهی عقل در می آمد و نوع بشر هرگز دستخوش نفس اماره نمی شد تا اینکه مرتکب گناه شود . ابلیس نفس اماره ی ماست که ما را بسوی گناه سوق میدهد و هربار که توبه کنیم نفس اماره را مقهور کرده و یعنی ابلیس را عقب رانده ایم ابلیس یا نفس اماره برای اینکه آدمی را وادار به گناه کند از 7 عضوی استفاده میکند و آنها را تحت اختیار خود قرار میدهد چشم و گوش و زبان و قلب و دست و پا و{...}  و اگر این هفت عضو نبود ابلیس نمیتوانست آدمی را وادار به گناه کند و منظور خدا از اینکه در قرآن میفرماید جهنم هفت در دارد همین است . پس ابلیس در مقابل انسانهای خوب و پاک تسلطی ندارد و مغلوب است پس ابلیس به پیامبر ما سجده کرده است و این یعنی اطاعت نفس اماره از عقل شریف.

اما چرا خداوند ابلیس را آفرید؟

خداوند خیر محض است هیچ آفریده ای بی فایده نیست.نفس اماره مفید است نفس اماره هنگامی نوع بشر را تحریص به ارتکاب گناه میکند که اختیارش از عقل شریف خارج گردد ولی تاوقتیکه اختیارش در دست عقل شریف است زیان ندارد. به همان خاطر است که انسان غذا میخورد وگرنه می میرد به همان خاطر است که انسان{...} وگرنه بقای نسلی نداشت. آیا اگر خداوند ابلیس را برای تولید شر و بدبختی می آفرید و بعد به او امر میکرد که به انسان سجده کند آیا امکان داشت که ابلیس بتواند از اجرای امر خدا سرپیچی کند؟نه. چون کسی نمی تواند از مشیت خدا برکنار باشد.آفرینش نفس اماره برای اینست که  ممد زندگی شود و خدا موجودی به اسم و وصف شیطان برای گمراه کردن نیافریده شیطان را انسان بوجود آورده و نه خدا. که عبارتست از نفس اماره ای که آدمی درخواست های مقرون به هوسش را می پذیرد و اگر شیطان را خدا می آفرید و میگفت سجده کن ابلیس چاره ای جز آن نداشت

+ نوشته شده توسط عليسا در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 8:34 قبل از ظهر |

بینش دیالکتیکی طبیعت بر این اساس است که

اولا: طبیعت در حرکت و تکاپوی دائم است ثبات و یکسانی در آن وجود ندارد فکر ما نیز به حکم این که جزیی از طبیعت است در دو لحظه به یک حال نیست

ثانیا: هر جزء از طبیعت تحت تاثیر سایر اجزای طبیعت است و به نوبه ی خود در همه ی آنها موثر است

ثالثا: حرکت از تضاد ناشی می شود طبیعتا هر چیز گرایش به سوی ضد خود و نفی کننده خود دارد و آن را درون خود می پروراند هر چیز در حالیکه خود را اثبات می کند انکار خود را نیز دربر دارد و در عین اینکه هست ، نیست

رابعا: جدال درونی اشیا رو به تزاید است و شدت می یابد تا حدی که در یک حالت انقلابی کشمکش به سود نیروهای نو و شکست نیروهای کهن پایان می یابد و شیئ یکسره به ضد خود تبدیل می شود پس از آن یک بار دیگر همین جریان صورت می گیرد و پس از یک سلسله کشمکش به نفی خود که نفی نفی مرحله اول است منتهی می شود ولی نفی نفی که مساوی با اثبات است به معنی رجعت به حالت اول نیست بلکه به صورت نوعی ترکیب میان حالت اول و حالت دوم است. پس حالت سوم که ضد ضد است و آن را "سنتز" می نامیم ترکیبی است از حالت اول که آن را "تز" می نامیم و حالت دوم که آن را "آنتی تز" می خوانیم . طبیعت به این ترتیب حرکت می کند و از مرحله ای به مرحله دیگر منتقل می شود و راه تکامل خود را می یابد. طبیعت هدفدار نیست و کمال خود را جستجو نمی کند بلکه به سوی انهدام خویش تمایل دارد ولی چون آن انهدام به نوبه ی خود به انهدام خویش تمایل دارد نفی نفی که نوعی ترکیب میان دو مرحله قبل از خود است صورت می گیرد و قهرا و جبرا تکامل رخ می دهد این است دیالکتیک طبیعت

(این یک تفکر ماتریالیستی دیالکتیکی است و در مقابل آن تفکر متافیزیکی قرار دارد که مبتنی بر سه اصل ثبات، گسستگی، و اصل امتناع تضاد است برخلاف اصول دیالکتیک و البته تفکر اسلامی تفکر دیالکتیکی نیست چون بعضی اصول ثابت و لایتغیر دارد و از طرفی همیشه ثبات هم در آن نیست پس طبق تعریف متافیزیکی که در فلسفه غرب شدهتفکر اسلامی، متافیزیکی هم نیست و اینکه بعضی مشترکات را با بعضی تفکرات دارد دلیل بر اینکه جزو آن نوع طرز تفکر است، نیست.)

+ نوشته شده توسط عليسا در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 6:39 بعد از ظهر |

 براساس فيزيک نيوتني جهان به مثابه دستگاهي است که براساس برنامه از پيش تعيين شده به حرکت درآمده و طبق همان برنامه عمل مي کند . بر همين اساس جهان مانند ساعتي تلقي مي شود که سراسر آنرا نظم فرا گرفته است . حوادث طبيعي همگي بر طبق نظم و قاعده اتفاق مي افتند . افراد وقتي تمامي قوانين طبيعت را بدانيم و از تمامي شرايط اوليه آگاهي داشته باشيم مي توانيم آينده را پيش بيني کنيم و بر همين اساس بود که اصل عليت ابداع شد . اين اصل بدين معني است که اطلاع دقيق از حالات فعلي يک سيستم ، براي پيش بيني آينده آن کفايت مي کند به عبارت ديگر درجهان قوانيني وجود دارد که به کمک آنها مي توان آينده هر سيستم را از روي وضعيت فعلي آن تعيين کرد . اين تعبير خاص از عليت را اصل موجبت مي نامند . ( گلشني ،‌1369 ،19 )


از اين ديدگاه واقعيت مستقل از ما وجود دارد و قابل شناخت است و انسان تماشاگر است . وجود رفتارهاي فيزيکي بستگي به مشاهده آنها نداشته و موضوع شناخت مجزاي از شخص مشاهده کننده است و اگر دو نفر يک چيز را اندازه گيري و مشاهده کنند نتايج يکسان بدست مي آورند . ( رئاليسم)


از طرفي ديگر بر اساس اين ديدگاه ، کل مجموعه اي از اجزاء مي باشد که با بررسي و شناخت اجرا و تلفيق آن مي توان به شناخت کلي که آن اجزاء را در برمي گيرد دست يافت . اما تئوري نسبيت انشتين و ئئوري کوانتوم .


پلانک مبنايي شد که آقاي هاينرنبرگ اصل عدم قطعيت را درسال 1927 بيان دارد . بدين مفهوم که در کميت P و q را نمي توان تواما اندازه گرفت يعني مکان و اندازه حرکت ذره ، همزمان قابل تعريف و قابل اندازه گيري نيست .


اندازه گيري q باعث بروز يک اختلال غير قابل پيش بيني و غير قابل کنترل بر انداز حرکت P مي شود و بالعکس ، پس تنها يکي از اينها را ميتوان با دقت دلخواه اندازه گرفت نه هر دوي آنها را توامان .


طبق اين ديدگاه بر خلاف مکانيک نيوتني که پيش بيني رفتار و ذرات مادي را از روي گذشته آنها امکان پذير مي دانست پيروان مکانيک کوانتومي عقيده دارند ،‌پيش بيني در مورد اينکه ذره مادي چگونه رفتار خواهد کرد بستگي به حدس و احتمال دارد . در حالت کلي در مکانيک کوانتومي نتيجه يک آزمايش دقيقا قابل پيش بيني نيست بلکه مي تواند امکانات مشخصي را اختيار کند . تنها چيزي که مي توان پيش بيني کرد احتمال بدست آوردن يک نتيجه خاص است . آنهم وقتي که تجربه را به کرات تکرار کنيم و گرنه در حالات فردي در سطح کوانتوم قابل پيش بيني نيستند و در آنجا شانس حاکم است . ( گلشني ، 1369 69 )


طبق فيزيک کوانتوم جواب قاطع دادن به موقعيت مکاني يک الکترون که داراي سرعت يعني است کاذب است . اين اساس ذره مادي که گذشته آن ( موقعيت سرعت ) در لحظه قبلي معلوم بود . در لحظات بعدي جايي يا سرعتي مشخص که قابل پيش بيني باشد را نخواهد داشت بلکه مي توان از نظر آماري در هر مکاني باشد و يا هر سرعتي را به خود بگيرد . هاينربرگ از يک طرف عقيده دارد که عليت از تجاربمان ، اشياي بزرگ نشات گرفته است و در مورد اشياي خرد صادق نيست ( همان . ص 71 ) و از طرف ديگر اصل سنخيت علت و معلول را منکر مي شوند . بدين مفهوم که از يک طرف اگر معلول اتفاق افتاد علت آن ممکن است در همان زمان و همان مکان نباشد و از طرفي ديگر در برخي ازسيستم ها ،‌ميزان علت هيچ تناسبي با ميزان معلول ندارد . براي درک اين مفهوم بايد تفاوت بين سيستم هاي خطي و غير خطي بيان شود . در سيستم هاي خطي فرض بر اين بود که تغييري کوچک در يک متغير تغييري به همان ميزان در نتيجه ايجاد خواهد کرد ،‌اما در سيستم هاي غيرخطي فرض بر اين بود که تغييري کوچک در يک متغير تغييري به همان ميزان در نتيجه ايجاد خواهد کرد اما در سيستم هاي غيرخطي فرض بر اين است که يک تغيير در سيستم مي تواند نتايج غير قابل پيش بيني و نامتناسب با تغيير اوليه داشته باشد .اين ديدگاه به تئوري آشوب مطلوب است . نظريه آشوب، به شاخه‌اي از رياضيات و فيزيک گفته مي‌شود که مرتبط با سيستمهايي است که ديناميک آنها در برابر تغيير مقادير اوليه، رفتار بسيار حساسي نشان مي دهد؛ به طوري که رفتار‌هاي آينده آنها ديگر قابل پيش‌بيني نمي‌باشد. به اين سيستم‌ها، سيستم‌هاي آشوبي گفته مي‌شود که از نوع سيستمهاي غيرخطي ديناميک هستند و بهترين مثال براي آنها اثر پروانه‌اي، جريانات هوايي و دوره اقتصادي مي‌باشد.


اين نظريه، گسترش خود را بيشتر مديون کارهاي هانري پوانکاره، ادوارد لورنتس، بنوا مندلبروت و مايکل فايگن‌باوم مي‌باشد. پوانکاره اولين کسي بود که اثبات کرد، مساله سه جرم (به عنوان مثال، خورشيد، زمين، ماه) مساله‌اي آشوبي و غير قابل حل است.


 اين خاصيت نه تنها در سطح اتم بلکه در سطح سيستم هاي بزرگ هم صادق است . مثلا لورنز با استفاده از برنامه کامپيوتري سيستم آب و هوايي را شبيه سازي کرد و متوجه شد که بادي کوچک يا پائين آمدن درجه حرارت در يک نقطه باعث طوفان در منطقه ديگر مي شود ( اثر پروانه اي ) و اين تغييرات از هيچ مدلي پيروي نمي کند و حتي قدرتمند ترين کامپيوترها هم از پيش بيني آن عاجزند .


طبق اين ديدگاه (‌کوانتوم ) هر اندازه گيري فيزيکي مستلزم مبادله انرژي ميان شيي مورد اندازه گيري و دستگاه اندازه گيري است ( که ممکن است خود فرد اندازه گيرنده باشد ) بنابراين از يک طرف اندازه گيري نمي تواند مبنايي براي پيش بيني باشد يعني اگر آزمايش چند بار تحت شرايط يکساني تکرار شود ممکن است نتايج متفاوتي بدست دهد .


و از طرفي ديگر ما هر چه بيشتر به اندازه گيري بپردازيم موضوع مورد مطالعه بيشتر تغيير خواهد کرد که در تئوري کوانتوم به آن تناقض اندازه گيري مي گويند . بنابراين هيچ حادثه عرياني که براي همه کس يک معنا داشته باشد يافت نمي شود . هر کس خياطي دروني دارد که بر اندام پديده ها جامه اي از تفسير مي پوشاند و آنگاه اين موجود جامعه بر تن کرد . به سراي ذهن او وارد مي شود ( سروش 1361 ، ص 23 ) همچنين طبق اين ديدگاه در اثر ترکيب اجزاء هميشه حالات جديدي پيدا مي شود که اين حالات مربوط به کل است و به اجزاء قابل تحويل نيست . به همين دليل مساله پيچيدگي در سيستم ها مطرح شد که براي غلبه برپيچيدگي طبيعي اصل مکمليت پديد آمد . اصل مکمليت که توسط بور ارائه شد بيانگر آنست که توصيف يگانه از پديده اتمي امکان ندارد . اما توصيف هاي مکمل مانعه الجمع براي يک سيستم اتمي وجود دارد . به عبارتي توضيح و تبيين يک پديده واحد مستلزم داشتن نظرگاههاي تکميلي کننده يکديگر است .


 


نتيجه گيري براي علوم تربيتي :


-         سراسر پيش بيني ها در اين علوم با حدس و گمان و احتمال همراه است و هر رفتاري مي تواند ريشه در عوامل متعددي داشته باشد .


-         هر کوششي در اندازه گيري باعث تغيير خود عملکرد مي شود . (‌از روي اندازه گيريها نمي توان به تصميم قاطعي رسيد )


-         طبق رويکرد کوانتوم مادر مواجهه با يک پديده پيچيده آنرا ساده نمي کنيم بلکه مي خواهيم ليست آنرا بشناسيم بنابراين يک پديده پيچيده را نمي توان تبيين کرد بلکه ميتوان صرفا توصيف کرد (‌تحقيقات توصيفي )


-         از آنجا که ‌تحقيقات کمي به دنبال رابطه علي هستند تحقيقات با سمت تحقيقات کيفي رفته اند . تاثير حالت مورد پژوهشي و فرهنگ نگاري مي باشد . .


منابع


1 پوپر ،‌کارل ، ( 1369 ) منطق اکتشاف علمي ،‌ترجمه سيد حسين کمال ، تهران انتشارات انقلاب اسلامي


2 سروش عبدالکريم ( 1361 ) علم چيست ؟ فلسفه چيست ؟ چاپ دوم ، تحرير نو


3- گلشني ،‌مهدي ( 1369 ) ، ديدگاههاي فلسفي فيزيکدانهاي معاصر ، چاپ اول ،‌چاپ اميرکبير 


نويسنده: مرضيه عالي
+ نوشته شده توسط عليسا در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 11:2 قبل از ظهر |

در اغاز هیچ نبود.فقط خدا بودو با او عدم بود

و عدم گوش نداشت

حرف هایی هست برای نگفتن که همچون زبانه های اتش بی قرارند

اینان هماره در جستجوی "مخاطب " خویشند

اگر یافتند ارام می گیرند و اگر مخاطب خویش را نیافتند

روح را از درون به اتش می کشند

وخدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت

که در بی کرانگی دلش بی قرارش می کرد

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد

هر کسی دو تاست وخدا یکی بود

هر کسی به اندازه ای احساسش می کنند "هست"

هر کسی را نه بدانگونه که "هست" احساس می کنند

بدانگونه که "احساسش"میکنند هست

عظمت همواره در جستجوی چشمی است که او را ببیند

و زیبایی تشنه ی دلی که به او "عشق" بورزد

و" غرور" در ارزوی عصیان مغروری  که بشکندش

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و مغرور

اما کسی نداشت

خدا افریدگار بود چگونه می توانست نیا فریند؟

خدا مهربان بود چگونه می توانست مهر نورزد؟

و خدا از هر تنهایی تنها تر بود

خدا گنجی مجهول بود که در ویرانه ی بی انتهای غیب مخفی شده بود

دوست داشت چشمی ببیندش

دوست داشت دلی بشناسدش

و در خانه ای گرم از" عشق" خانه گیرد

خدا افریدگار بود ودوست داشت بیا فریند

دریا ها را از اشک هایی که در تنهایی اش ریخته بود پر کرد

و کوه های اندوهش را که بر دلش توده گشته بود بر پشت زمین نهاد

و جا ده ها که چشم به راهی های بی سرانجامش بود

بر سینه ی صحرا ها کشید

و با نیایش های خلوت ارامش سقف هستی را رنگ زد

و ارزو های سبزش را در دل دانه ها نهاد

و نوازش های مهربانش را به ابر ها بخشید

و بر پرده ی حریر طلوع سیمای خیال انگیز امید را نقش کرد

و خدا هر بامدادان دریچه ی صبح را می گشود

و هر شامگاها ن با چشمی خسته و پلکی خونین از دیواره ی مغرب

نومید و خاموش سر به گریبان تنهایی غمگین خویش فرو می برد

و هیچ نمی گفت

و قطره ی اشکی درشت از افسوس به دامن سحر می افشاند

جانوران هر نیمه با نیمه ی خویش بر زمین می خرامیدند

و اما...

خدا همچنان تنها ماند و مجهول

و در ابدیت و بی پایان سکوتش بی کس!

و در افرینش پهناورش بیگانه

خدا چشم به راه "اشنا" بود

پیکر تراشی که در انبوه مجسمه هایش غریب مانده است

کسی عصیان نمی کرد

کسی عشق نمی ورزید

کسی درد نداشت...

و خدا برای حرف هایش باز هم مخاطبی نیافت

هیچکس او را نمی شناخت نمی فهمید

هیچکس با او انس نمی توانست بست

"انسان" را افریدو این نخستین بهار خلقت بود

و اما...

خدا همچنان تنها ماند

و چشم به راه انسانی که مخاطبش باشد

چشم به راه...

"دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده توسط عليسا در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 9:1 قبل از ظهر |