مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
پرکن قرح که بی می مجلس ندارد آبی
وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید
مطرب بزن نوایی،ساقی بده شرابی
رئیس بزرگ، آرزوی خوشبختی را از طرف دوستان n تایی خود پذیرا باش.
مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
پرکن قرح که بی می مجلس ندارد آبی
وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید
مطرب بزن نوایی،ساقی بده شرابی
رئیس بزرگ، آرزوی خوشبختی را از طرف دوستان n تایی خود پذیرا باش.
ســـــاقی به نــــور باده برافــــــــروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیــــــــاله عکس رخ یـــــار دیـــده ایـم ای بیخـبــر ز لذت شـــرب مـــدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبــــت است بر جریــــده عالم دوام ما
با یه دسته گل رز قرمز پر رنگ
هانیه جون و علی آقا
بهتون تبریک میگم و آرزوی زندگی ای پر از شادی و خوشبختی واستون دارم

میان بقچه زمین
همیشه یک صدای خوب
یک طلوع تازه هست
که دست های بخت هر درخت
و چشم های هر پرنده مهاجری در انتظار اوست
و دیدنش
اگرچه بارها و بارها
ولی درست مثل خنده ای دوباره تازه است
و راه او
در امتداد راه سبز جویبار
درون قلب دانه ای به زیر خاک
کنار من، کنار تو
نام او:
بهار
پ.ن: فک نکنین ساعتش خواب مونده!! ساعتیه که من بروز کردم:)
پله های آسمان را
دو تا یکی گرفت
پرواز کرد تا پشت ابرها
روح باران را حس کرد
و رفت باز باز
تا چیدن آسمان
تا سواری خورشید
----
خیلی با خودم میرم بیرون ولی با خودم، خوب نیس اصلا
بچه هامون همه دوس پسر دختر دارن اصلا جومون خوب نیس بقیه بچه هام مثه ماستن حال ندارن هم اتاقیامم از صبح تا شب سرشون تو لپ تاپه
راه حل بدین
راستی امروز بچه کرامت به دنیا اومد
این عکس بچه اش خوشگله نه؟پسره

آنقدر در هزار توی زندگی فرو رفته ایم که یادمان نیست به دنبال چه هستیم.
آنقدر در بین عقربه های ساعت به دنبال زمان چرخیده ایم که سرگیجه گرفته ایم.
حال در بین تیک تاک های این ساعت هزار توی پر گیر ودار فرصتی هست که سلامی برای دوست بفرستیم؟
ســـــــــــــــــــــــــــــلام
تساوی
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر«جوانان» را ورق می زد
برای که بی خود های و هوی می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت:
«یک با یک برابر است…»
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید بپا خیزد
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند.
و او پرسید:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد:
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود...
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود...
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
یک با یک برابر نیست...
(خسرو گلسرخي)
http://up.iranblog.com/images/stwt4t4rawbon1sok10.swf
ما که تونستیم .... شما چطور؟! :دی
bodo up kon mr.mojahed kianpoor ham ba
dokhtar khaleye mohtaramashoon baaaaaaaaaaaale
va az tarafe man ham benevis ke emsal khoda be ma 83ei ha mamooriat dade ke adam haye ziadi ro khoshbakht konim
به سلامتی انگار 83 ایها امسال افتادن رو دور:))
برای آقای کیانپور و همسرشون آرزوی خوشبختی میکنیم و تبریک میگیم
پ.ن:این کامنت رو فرزانه جون 8 آذر فرستاده که بنده ندیده بودم