در اغاز هیچ نبود.فقط خدا بودو با او عدم بود
و عدم گوش نداشت
حرف هایی هست برای نگفتن که همچون زبانه های اتش بی قرارند
اینان هماره در جستجوی "مخاطب " خویشند
اگر یافتند ارام می گیرند و اگر مخاطب خویش را نیافتند
روح را از درون به اتش می کشند
وخدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت
که در بی کرانگی دلش بی قرارش می کرد
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد
هر کسی دو تاست وخدا یکی بود
هر کسی به اندازه ای احساسش می کنند "هست"
هر کسی را نه بدانگونه که "هست" احساس می کنند
بدانگونه که "احساسش"میکنند هست
عظمت همواره در جستجوی چشمی است که او را ببیند
و زیبایی تشنه ی دلی که به او "عشق" بورزد
و" غرور" در ارزوی عصیان مغروری که بشکندش
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و مغرور
اما کسی نداشت
خدا افریدگار بود چگونه می توانست نیا فریند؟
خدا مهربان بود چگونه می توانست مهر نورزد؟
و خدا از هر تنهایی تنها تر بود
خدا گنجی مجهول بود که در ویرانه ی بی انتهای غیب مخفی شده بود
دوست داشت چشمی ببیندش
دوست داشت دلی بشناسدش
و در خانه ای گرم از" عشق" خانه گیرد
خدا افریدگار بود ودوست داشت بیا فریند
دریا ها را از اشک هایی که در تنهایی اش ریخته بود پر کرد
و کوه های اندوهش را که بر دلش توده گشته بود بر پشت زمین نهاد
و جا ده ها که چشم به راهی های بی سرانجامش بود
بر سینه ی صحرا ها کشید
و با نیایش های خلوت ارامش سقف هستی را رنگ زد
و ارزو های سبزش را در دل دانه ها نهاد
و نوازش های مهربانش را به ابر ها بخشید
و بر پرده ی حریر طلوع سیمای خیال انگیز امید را نقش کرد
و خدا هر بامدادان دریچه ی صبح را می گشود
و هر شامگاها ن با چشمی خسته و پلکی خونین از دیواره ی مغرب
نومید و خاموش سر به گریبان تنهایی غمگین خویش فرو می برد
و هیچ نمی گفت
و قطره ی اشکی درشت از افسوس به دامن سحر می افشاند
جانوران هر نیمه با نیمه ی خویش بر زمین می خرامیدند
و اما...
خدا همچنان تنها ماند و مجهول
و در ابدیت و بی پایان سکوتش بی کس!
و در افرینش پهناورش بیگانه
خدا چشم به راه "اشنا" بود
پیکر تراشی که در انبوه مجسمه هایش غریب مانده است
کسی عصیان نمی کرد
کسی عشق نمی ورزید
کسی درد نداشت...
و خدا برای حرف هایش باز هم مخاطبی نیافت
هیچکس او را نمی شناخت نمی فهمید
هیچکس با او انس نمی توانست بست
"انسان" را افریدو این نخستین بهار خلقت بود
و اما...
خدا همچنان تنها ماند
و چشم به راه انسانی که مخاطبش باشد
چشم به راه...
"دکتر علی شریعتی"
+ نوشته شده توسط عليسا در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت
9:1 قبل از ظهر |